خب همیشه که نمی شود او تمام فال های دنیا را برایت از توی این جعبه در بیاورد؛ یک بار هم خودت امتحان کن. ناسلامتی خدا تو را خیلی بهتر از دست رنج های دیگرش ستاییده. مگر خودش نگفته بود که تو بهترین و با محبت ترینی. او اگر بردارد شاید حرف توش از دوری و فراق باشد. من اگر بردارم که هیچ، حافظ دست های من را هیچ وقت نمی فهمد. من فقط بلدم قرآن باز کنم و همیشه ی خدا هم حرف از انسان بودن و این چیز ها توش می آید. این که مثلاً انسان، مادر و پدرش را که اذیت نمی کند، دوست ش را هم دوست دارد.

یکی دیگر اگر بردارد هم حرف از وصال است و وصال هم که همیشه کشک بوده ولا غیر. یک بار هم بیا خودت بردارد. ضرر که نمی کنی. تو اگر برداری قشنگ است. حرف دست های تو را حافظ هم می فهمد. این که می گویند قلب دوم آدمی کف پاهایش است دروغ محض است. حداقل برای شما عاشق ها دروغ است. قلب دوم شما ها انگشت دست هایتان است، آن هم نه همه ی انگشت هایتان؛ همان مماس بین انگشت شست و انگشت اشاره ی تان منظورم است.

تو اگر برداری، حرف از انتظار است؛ انتظار ! خدا خودش گفته بود همه ی حق انتخاب های دنیا را داده دست تو. مگر نگفته بود؟

شنیدمت که نظر می‌کنی به حال ضعیفان
تبم گرفت و دلم خوش به انتظار عیادت (سعدی، +)